|
|
|
|
|
تقدیم به پیرمردی که در سودای جوانی بود و پیرانه سر ، همچون جوانکهای کوچه و بازار نرد عشق می باخت و در آرزوی وصال گل رخان نو رسیده روزگار میگذراند.
(عشق پیری گر بجنبد سر به رسوایی کشد )
گفته بودم چو بیایم که ببینی من را شاید آن تصویر مبهم پاک گردد از وجودت آمدم ، اما چه حاصل ؟؟؟ کاش وقتی که تو دیدی ، من نبودم تا ببینم طرفه آن روی شیرین ، سوخت از سر تا سجودم حاصل آن آمدن ، رفتن و دیدن نه همان شد ، که بدان آمده بودم نه تو آرام شدی ، نه من مهجور
کاش آن روز پای رفتن را نبود تا ، تو یا من هر دو در آن هجر مبهم باز ، می ماندیم و آتش هم به این دلهای کوچک رحم میکرد
پی نوشت : ظاهرا آتش رحم نکرد ، چون طبیعت آتش ، سوختن و سوزاندن است
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 13:37 توسط باغبون تنها
|
|
||
|
|
|
|
|
از اونجایی که تنبلی بر ما مستولی گشته و البته سرم هم خیلی شلوغه و نمی تونم به موقع آپ کنم و قریحه شاعری هم کم رنگ شده !!!! بنابراین همین که برای تبریک ازدواج سیما خانم توی وبلاگ آبجی نسیم ، یه دونه کامنت گذاشتم سوء استفاده نموده و اون کامنت رو به عنوان یه پست جدید اینجا نوشتم کی به کیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلام بر سیما خانوم ، نو عروس عزیز |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 18:1 توسط باغبون تنها
|
|
||
|
|
|
|
|
این دو بیتی را برای سارا خانم در دعوت به بازی مشاعره
سرودیم و گفتیم اینجا هم باشد تا گم نشود :
دیوار دلم شیشه مینا دارد
یک تک بیتی هم برای نسرین گفتیم در همان مسابقه :
گل اگر گل بود دیگر، حاجت حوری نبود
یه دونه دوبیتی هم استاد عزیزم دیروز فرمودند : جمعه یعنی شوق یعنی انتظار جمعه یعنی طاق ابروی نگار جمعه یعنی یک غروب گریه دار جمعه یعنی مهدی (عج) چشم انتظار
و ما هم یه دونه دوبیتی در جواب صادر نمودیم :
جمعه روز تشنه روی حبیب جمعه روز داغدار بوی سیب جمعه روز یاد زهرای بتول(س) جمعه روز انتظار آن غریب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 11:0 توسط باغبون تنها
|
|
||
|
|
|
|
|
کاش میشد لحظه های بی کسی سر به آغوش کسی تنها ، نهیم کاش در این چند و چون دهر دون یار هم باشیم و دشمن، وا نهیم كاش روزي سايه سار عشق را فارغ از ما و منيت ، پا دهيم كاش در درياي وحدت غوطه ور ساحل غم را به يم ، سودا دهيم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 9:32 توسط باغبون تنها
|
|
||
|
|
|
|
|
یه روزی روزگاری
یه باغبون بیکاری رفته بودش با گاری به دنبال یه کاری شاید به شهر فرنگ با آدمای مشنگ شاید به یه جای دور با رنگای جور وا جور شایدم این نزدیکا پیش همه ، هم پیکا !!! ولی بازم اومد اون با یه سبد پر از خون خون گلای وحشی که ریخته بود تو کشتی همه شدن سرازیر به رگهای مرد پیر آهای آهای نقاره حرف میزنه دوباره یه باغبون تنها اومده ، پس بهاره
گلای ناز و قشنگ بازم باید بخندید راه عشق و امیدُ مبادا که ببندید |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 10:36 توسط باغبون تنها
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام به همه دوستان عزيزم بالاخره بعد از ممارست فراوان تونستم كه يه دوبيتي بسرايم اميدوارم بعدا اين دوبيتي مورد استفاده كليه كودكان عزيز قرار بگيرد و از ما هم ياد كنند كه زحمت بسيار كشيديم تا اين دوبيتي توليد شد : يه توپ دارم قلقليه سرخ و سفيد و آبيه ميزنم زمين هوا ميره نمي دوني تا كجا ميره ؟؟؟؟؟ حالا هي بياييد بگيد كه استاد !!!! چرا آپ نمي كني؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ منم حساس !!! مجبور شدم شعر بسرايم ولي نمي دونم چرا اين شعري كه گفتم اينقدر به نظرم آشناست !!!!! نمي دونم شايد قبلا يه بار ديگه هم ، اين شعر را خودم گفته ام و
يادم خودش منتشر كرده !!!!!!!!!!!! نمي دونم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به هر حال من كار خودم را ميكنم و چيكار دارم كه قبلا هم يكي گفته يا نگفته !!!!!! شما هم كه حتما مطمئنيد من سرقت ادبي نمي كنم و كار خودمه !!!! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 16:24 توسط باغبون تنها
|
|
||
|
|
|
|
|
گفتم غم تو دارم
گفتا بیا کنارم گفتم که راه دور است گفتا که این چنین است گفتم که نا ، ندارم گفتا به سر ، بیا ، تو گفتم دلم گرفته گفتا دلت شکسته گفتم تو را چه گویم گفتا خموش ، ابله گفتم اگر نگویم ، دل میرود ز دستم گفتا اگر بگویی ، جان میرود ز دستت گفتم چرا توئی ؟؟ من !!! گفتا منم ، تو هستم !!!! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 14:29 توسط باغبون تنها
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام به همه شما که دیگه نمیایید سر بزنید
خوب حق دارید چون دیگه دل و دماغ آپ کردن ندارم از م . ک عزیز متشکرم که هنوز به یاد ما هست . آبجی نمکدونیه گلم هم ، که بختش باز شده و امیدوارم خوشبخت بشه ، ما رو ترک کرد , پلاك 5 كوچه وبلاگيها رو خالي از سكنه گذاشت و رفت . نمي تونم بگم خوشحالم چون هنوز خيلي براش زود بود كه با مشكلات زندگي درگير بشه ولي نمكيه ديگه ، يه نموره از سنش بيشتر ميفهمه و زودتر بزرگ شده به هر حال من كه نمي تونم دلتنگيمو ، پنهون كنم . اين چند سطر رو هم به ياد نمك زندگيه مجازيمون نوشتم :
رفتی و درد دل این همه دوست |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 13:47 توسط باغبون تنها
|
|
||
|
|
|
|
|
مینا کجاست رو بنده تاب می خوره می خنده مهدی می ده تند تند هل رو تاب نشسته یه گل مهدی ناز و شیطون ازش می گیره نیشگون بهش می گه آی مینا یکم بیا این ورا دلم شده یه فنجون تنگ و کوچیکه بی زبون مینا می گه خوشگلم کنارتم تک گلم
نوشته شده توسط مینا در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 ساعت 20:10
مینا جونم سلام
الآن یه فکری به نظرم رسید نظرت چیه راجع به اینکه یه وبلاگ مشترک غیر از این وبلاگهای موجودمون تاسیس کنیم . اونوقت هر وقت تو یه شعر جدید میگی ، یه کپی از اون رو توی این وبلاگ مشترک بذاری ، بعد من هم معر بگم ویه کپی از اون رو توی کامنتهای این وبلاگ بذارم یکی هم توی ادامه مطلب وبلاگ مشترکمون . اینجوری همه شعرها دونفره میشه و فکر کنم چیز خوبی از کار دربیاد . منتظر نظرت هستم . داداشی ![]() رضای خوب و خیر
جواب مینا هست خیر نه اینکه دوست ندارم حس شعر با تو دارم اما کارا زیاده نه راه می رم پیاده نه درسای من ساده زبان دارم عموممی 2 واحد هم خصوصی این مینای بیکاره نقاشیش نصفه کاره پشت فوق لیسانسه منتظر یه شانسه مینا دلش کرفته تنها هیچ جا نرفته می خواد بره نمایشگاه با بچه های دانشگاه این مهدی غر غرو نمی زاره این پررو مینا دلش گرفته مینا دلش گرفته ![]() ![]() ![]() سلام مینا قشنگه
حالت خوبه یا جنگه !!!!!!!!!!!! اول که دیدم اونو کامنت مهربونو یهو خودم جا خوردم اصلا رفتم تا خوردم فکرش اومد تو ذهنم که آبجیه قشنگم دیگه دوسم نداره سر به سرم میذاره ![]() ![]() ![]() ولی رفتم جلوتر خوندم یه خورده بیشتر دیدم که نه باباجون مینا کجاست ، تو ایوون !!!!! مینای مهربونم عزیز تر از جونم فقط سرش شلوغه دور و برش کلوخه!!!!!!!!!!! هر کی میگه که مینا مهدی رو دوست نداره همه حرفاش دروغه خلاصه رفتم بیشتر دیدم کامنت دیگر دلم برای اون سوخت با حرفاش ، غم رو فروخت !!!!! به جاش اومد شادیها واسه امروز و فردا منم برای اینکه شعرای خوب مینا با جوابای هر چند نه خوب خوب رضا باشند یه جایی با هم توی یه وبلاگ قند یه روز شروع میکنم برای ساختن اون ولی اول مینا جون باید بگه برامون که اسم اون وبلاگو چی بذاریم ؟؟؟ عزیز جون ![]() ![]() ![]() منتظر اسمشم تا من بسازمش زود بدو بدو مینا جون بگو زودی ، برامون . داداش رضا
پی نوشت : تائید نظرات رو برداشتم چون یه ۲۰ روزی نیستم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 17:49 توسط باغبون تنها
|
|
||
|
|
|
|
|
توی بازی...
توی بازی من گلم
باغبان هم مهدیم با لیوان آبی خود می دود دنبال من زود بعد می گیرد نشانه آب می پاشد بسویم بی بهانه می شود خیس پیراهن و صورت و مویم می شود پیراهنم تر می شوم تسلیم دیگر بودم پیروز تا به دیروز آه باختم دیگر امروز
نوشته شده توسط مینا در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 ساعت 17:49
سلام مینای شیطون
ای عزیز داداش جون مگر شده تابستون؟؟؟؟؟؟ که اومدی تو ایوون ؟؟؟؟؟؟؟ هنوز هنوز بهاره بارون میاد دوباره این مهدی کلک خان برای بازی با جان !! هی میکنه تو روخیس دلش میخواد بگه هیس !!!!!!!! البته به بستنیش گاهی میزنه لیس ![]() دیگه نگو هیچی ، هیس !!!!!!!!!!! میخوام برم به تفلیس !!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ![]() اونجا کنم لفت و لیس !!! برای اونکه شعرم شد از خجالتت خیس ![]() ![]() ![]() بابا کی گفت شاعرم از شما دل میبرم من که فقط برای مینا جونم ، می پرم اگر اونم یه روزی نخواد بگه شعراشو منم دوباره میرم یه گوشه ای میشینم نونو ماستمو میخورم ![]() ![]() ![]() الهی که همیشه تو باشی تا داداشی به خاطرت شعر بگه !!!! شعرم نشد ، معر بگه ![]() ![]() ![]() ![]() |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 17:27 توسط باغبون تنها
|
|
||
|
|
|
|
|
کل کل های من و مهدی
مهدی می گفت به مینا:
((فسقلی!دندونت کوش؟ تنبل نشو جان من! مسواک به دندون بزن! وگرنه ریزه ریزه دندون تو می ریزه! فکر می کنند که پیری چند روز دیگه می میری))! مینا بی داد و فریاد به مهدی جون جواب داد: ((نه پیرم ونه تنبل هستم کلاس اول دندون من شیریه فکر نکن از پیریه!))
البته بنده ۲۲ سالمه ولی ... نوشته شده توسط مینا در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 ساعت 12:52
سلام سلام مینا جون
راست میگه این مهدیتون دندونای قشنگت بدون مسواک زدن میریزه تو جیبتون ولی نه جای دندون تو جیبه ، نه تو ناودون اگر مواظب نشی بازم مراقب نشی آقا کرمه بی ریخته دندوناتو میخوره قشنگیتو میبره اونوقت مثل داداشی به جای تخمه پسته توی جیبت میریزن یه مشت رشته آشی مینای خوبم ، مواظب مینای دندونات باش ![]() ![]() ![]() ![]() داداش رضا جمعه 24 فروردين1386 ساعت: 2:49
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 14:20 توسط باغبون تنها
|
|
||
|
|
|
|
|
مهدی غیرتی
وقتی مینا تو چته
مهدی با اون می چته بابا مهدی چه لوسه همش می گه با بوسه مینا جونم عزیزم با این یکی نکن چت با اون یه وقت تو نخند مینا می گه با گریه آی مهدی جون بنده انقدر نرو پیاده راه رو اعصاب بنده حرفهای تو٬درنده کرده دلم رو رنده مینا خودش می دونه چنگال تو بلنده نیار از این دلیلا فردا می شی بی مینا قهر می کنه مینا جون می شه مثال بارون دوست دارم مهدی جون قدر همین آسمون
نوشته شده توسط مینا در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 ساعت 19:59
سلام سلام مینا جون
کوچولوی مهربون چرا با هم قهر کردید لحظه ها رو زهر کردید عزیز خوب و نازم کوچولوی نانازم تو که خودت میدونی مهدی تو مهربونی از همه دنیا سره تو نرد عشق بازی از همه دل میبره پس چرا با اون میجنگی وقتی میشه با قشنگی حرفاتونو بزنین اخماتونو وا کنین پشت به دنیا کنین شما که بدون هم نمی تونید بمونید چرا یه کار میکنید تو راه عشق بمونید منم دارم یه حرفی با اون مهدی صرفی عزیز جان ، اون روزی که میدادی مجوز به مینای قشنگت بره تو وب بده تز باید به فکرش بودی نه حالا که اون شده از دستت عصبانی کرده یه گوشه ای کز حالا پاشید ببینم اخماتونو وا کنید از اول ماجرا قصه رو نو پا کنید اول قصه بسمل شروع کنید از اول بشید با هم یکدل اگر اینها نباشه نمیشه هیچ چیزی دوباره متحول ![]() ![]() ![]() امروز سالگرد سعدی بود ، خدا رحمتش کنه با این شعر گفتن من ، حتما تنش توی گور میلرزه ، خوب دیگه نشنوم با هم دعوا کرده باشید ، دو تایی تون یه کمی گذشت داشته باشید ، همه چیز درست میشه . آقا مهدی هوای آبجی ما رو داشته باش ، کاری نکن بیام بساطشو جمع کنم برش گردونم خونه . ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() مینا جون تو هم یه کمی سر به راه شو حرف مردتو گوش کن ، توی خونه خیلی هم جا نداریم برت گردونم ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() داداش رضا شنبه 1 ارديبهشت1386 ساعت: 17:52
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 14:15 توسط باغبون تنها
|
|
||
|
|
|
|
|
جشن تولد مینا!
وبلاگیها ساز و دهل آوردن
یه مینا رو برگ گل آوردن! بچه ها روباسازبه رقص آوردن با خودشون دوربین وعکس آوردن! هدیه می ده به میناجون آق مهدی یه کم عسل با دوسه تادی وی دی! بچه ها این جامی رقصندباوی سی دی لیس می زنند به شرب و شیرینی میون باغ٬جشن و بزن بکوبه تولد مینا جون یه روز خیلی خوبه
وفردا روز تولد منه
نوشته شده توسط مینا در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386 ساعت 14:35
سلام مینا جون
شرمنده که دیر اومدم ![]() تولدت مبارک ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تشکر از اینکه چند بار در غیاب من سر زدی ![]() خبر خبر نقاره مهدی خبر نداره تولد مینا جون رسیده ، پس بهاره بهار ، بدون مینا فقط یه پرس ناهاره ولی با بودنه اون دشتا چه لاله زاره دلا چه سبزه زاره با شعرای قشنگش دل کوچیک ما جون میگیره دوباره تولدش قشنگه هر چند بدون رضا مجلس صفا نداره ( یه کمی خودمو تحویل بگیرم ) عزیز دل برادر ، ایشالا طول عمرت زیاد ، عرض عمرت پر بار و اعماق وجودت همواره پر از مهر و لطافت باد . بازم تولدت مبارک ![]() ![]() ![]() داداش رضا شنبه 18 فروردين1386 ساعت: 13:55
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 14:7 توسط باغبون تنها
|
|
||
|
|
|
|
|
مهدی رفته سفر!؟
مهدی ما رفته کجا؟
بی خبر رفته سفر؟ مینا از غمش بیدار شبا،تا وقت سحر
شب و روز واسه مینا دیگه فرقی نداره از زمین و آسمون بر سرش غم می باره
کاشکی از سفر بیاد مهدی مهربونش تا که خورشید بتابه باز توی آسمونش
مهدی گلم امیدوارم خوش بگذره
نوشته شده توسط مینا در دوشنبه ششم فروردین 1386 ساعت 19:13
سلام سلام مینا جون
غصه نخور مهربون مهدی میاد از سفر هر کی که هر جا بره یه روزی بر میگرده مهدی خوش تیپ ما نمی تونه بر نگرده !!!!!!!!!! اگه نخواد بیادش گوششو میپیچونم حالا عزیزه خوبم بازم بخند قشنگم تا که غمو برونی یه وقت غمگین نمونی تا که بازم ببینم مینای خوبو خوشحال ![]() ![]() ![]() ببخش اگه خیلی خوب نشد آخه وسط شعر گفتنم چند بار رفتم جلسه و افکارم از هم گسیخته شد ![]() ![]() ![]() داداش رضا سه شنبه 7 فروردين1386 ساعت: 11:53 |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 14:2 توسط باغبون تنها
|
|
||
|
|
|
|
|
مهدی زورگو
مهدی می گه داد نزن!
کمی مرا باد بزن یخ رو بریز تو لیوان شربت بخورم نوش جان دی وبهمن سر آید اسفند از در آید از ابر تیره شاید کمی باران بیاید مینا میگه:بهاره تعطیل می شه اداره ما جوونا تو کوچه می دویم شاد دوباره
مهدی جونم دوست دارم اومدن بهار رو پیشاپیش به تو و به همه دوستهای گلم تبریک می گم نوشته شده توسط مینا در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 ساعت 13:36
سلام سلام مینا جون
![]() عید اومده براتون با یه سبد پر گل با خوندن یه بلبل عید شما مبارک خوشحالیتون سه چارک !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! داداشیتم برگشته از سفر و سر گشته دلش برات تنگ شده بی تو چه بیرنگ شده حالا بازم من اینجام پیش شما عزیزام دلم میخواد بخونم بازم جوون بمونم چون که توئی عزیزم بی تو ، منم مریضم ![]() مهدی کجاست ؟ تو کوچه چی میچینه ؟ آلوچه مینا کجاست ؟ تو خونه چی چی میگه ؟ دیوونه !!!!!!!!!!!!!! ( به کی میگه دیوونه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟) دلم چه نازک شده حرفام چرا رک شده ؟؟؟ برم که بیشتر از این ذغال من کک شده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! مینا جونم سال نو مبارک ، امیدوارم سال خوب و خوش و پرباری در پیش داشته باشی ، ببخشید که دیر اومدم . به مهدی هم سلام برسون ![]() من آپم ![]() ![]() ![]() داداش رضا دوشنبه 6 فروردين1386 ساعت: 11:22
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 13:54 توسط باغبون تنها
|
|
||
|
|
|
|
|
مزاحمت تلفنی
مهدی چه بازیگوشه
زنگ می زنه به مینا بدون حرف با مینا فوت می کنه تو گوشی! مینا خودش می دونه این کارا کار اونه بهش می گه آی مهدی چرا مزاحم می شی؟ اگه داداش بدونه کری کری برات می خونه
دوستای خوبم منتظر نظرات قشنگتون نوشته شده توسط مینا در شنبه دوازدهم اسفند 1385 ساعت 12:0 من دلم شعر میخواهد
و تو آن شعر را به من وعده دادی و من هنوز منتظرم گفتی که زود می آیی لحظه هایم از دست میرود سپیدی موهایم سیاهی را میکشد و من هنوز منتظرم چرا همیشه انتظار سخت است گفتی که زود برایم شعری خواهی آورد اما این زود , چه دیر شده است و من هنوز منتظرم ![]() ![]() ![]() داداش رضا دوشنبه 14 اسفند1385 ساعت: 14:8
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 13:44 توسط باغبون تنها
|
|
||
|
|
|
|
|
من ومهدی...وولیتاین
مناز مهدی خوشم می یاد
صداشو خیلی دوست دارم وقتی که صحبت می کنه من توحرفش نمی پرم
صدای اونو دوست دارم وقتی می رم به مهمونی گلهای توی باغچشون می خندن با مهربونی
وقتی بهار رو شاخه ها می زنه آروم جونه قه قه خنده های اون همیشه یادم می مونه
وقتی که هوهو می خونه شعراشو خیلی دوست دارم صدای گرم و مهربون صدای شاد و دوست دارم
ولنتاین مبارک
نوشته شده توسط مینا در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 ساعت 14:40
منم شدم قاطیتون , قشنگای مهربون
مینا و مهدی کجان ؟ من اومد خونتون مینا بدو یه چایی بیار واسه داداشی مهدی بگو چطوری؟ توئی که پر تلاشی منم با ریش سفید , اومده ام به اینجا !!!!!!!!!!!!!!! منی که یه عمریه نکردم از این کارا حالا بازم شعر میگم , مثل عزیزم مینا الهی که همیشه ، واسه هم بمونید منم بیام به اینجا , بازم بگم یه چیزا . تقدیم به مینای عزیز که همین الآن براش این جملات موزون رو سرودم ![]() ![]() ![]() داداش رضا سه شنبه 24 بهمن1385 ساعت: 14:8 |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 13:32 توسط باغبون تنها
|
|
||
|
|
|
|
|
غریبه
یک روز مینای کوچک
در راه مهد کودک می خواند و می گشت به خانه بر می گشت که دید از یک ماشین مهدی آمد به پایین به مینا جون گفت :((مینا! سوار بشو تو ماشین! ای دوست مهربانم ! شما را می رسانم!)) مینا گفتش با خنده: ((آی مهدی راننده! زود باش برو از این جا غریبه هستی با ما مامان مینا تو خونه تو گوش من می خونه: توی ماشین مهدی هر گز سوار نمی شی))! نوشته شده توسط مینا در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 ساعت 17:28 |
مینا جان سلام
مرسی از 4 تا کامنتی که گذاشتی ![]() عزیز برادر , مامانت خوب گفته , آفرین که حرفشو گوش میدی ![]() تو ماشین مهدی و .... نقل و نبات خیرات نمی کنند فقط : حرفای عشقولانه که پشتوانه نداره اگر مینا سوار شه پشیمونی میاره ![]() اونوقت میگن داداشیت شاعر نیست ![]() ![]() داداش رضا دوشنبه 16 بهمن1385 ساعت: 10:17
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 13:21 توسط باغبون تنها
|
|
||
|
|
|
|
|
مینا جون این شعر را برای بچه های کوچولوی ناز گفته : یکی بود یکی نبود مینا
فرشته آی فرشته بخور تو آش رشته همین !!!!!!!!!!! داداش رضا
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 11:55 توسط باغبون تنها
|
|
||
|
|
|
|
|
یادتون میاد همین چند روز پیش بود....
من ادامه شعر مینا را براتون گفتم و بعد
این جوری تمومش کردم :
(((حالا ديگه تموم شد؟؟؟ نه بابا جون شروع شد نوبت به خوباش رسيد مينا به داداش رسيد از اين به بعد براتون حرف ميزنيم فراوون )))))))))))))
یادتون باشه روی هیچ چیزی توی این دنیا نباید حساب باز کرد
شروعی که خیلی زود تموم شد ، من هنوز در شکُ ناشی از
این پایان زود هنگام هستم . از این به بعد باید تنها براتون بنویسم .؟؟؟
نه !!!! یه راهی به نظرم رسید
اون وقت من به اسم خودتون و به یاد مینا ، میذارمش توی یه پست و خودم هم یه چیزایی
برای جوابیه اش به رسم قرار قبلی کوچه وبلاگیها با مینا ، بهش اضافه میکنم
این جوری ، کوچه وبلاگیها میتونه زنده بمونه به یاد کسی که انگیزه بوجود اومدنش را
تولید کرد |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 11:37 توسط باغبون تنها
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام به اهالی کوچه وبلاگیها
اومدم یه سر به وب بزنم که دیدم به به چه دسته گلی به آب داده این طرحهای منورالفکریه ما ، یعنی خان داداش!!!!!!!!!!!!! چی شده ؟ دیگه میخواستید چی بشه ؟؟؟ ماجرا از اواسط بهمن ۸۵ شروع شد . من که سالهاست حس و حال معر نوشتن رو نداشتم ، با شعرگونه های مینا دوباره سر ذوق اومدم ، تقریبا همه پستهای اون رو با کامنتهای معر گونه !!!! خودم جواب میدادم . از طرفی مینا تنها کسی از لیست دوستان من بود که تکلیفش معلوم بود و برای خودش یه مهدی داشت و داره ، که موجب میشد من راحت تر از بقیه شما عزیزان براش کامنت بذارم چون رابطه ما سه طرفه بود و سایر محدودیتهایی که من با شماها دارم با اون دو تا نداشتم ، یعنی کامنتهام برای یه زوج بود ......... بگذریم ، گذشت و گذشت تا اینکه امر به جناب خان داداش مشتبه شد که این کامنتهایی که توی وبلاگ مینا میذاره ، خودش یه دیوان اشعار!!!!!! شده و به ذهنش خطور کرد که این مجموعه پستهای مینا و کامنتهای داداش رضا رو توی وبلاگ جداگونه گردآوری کنه !!!!!!!!!!!!! بقیه داستان رو هم که خودتون میدونید ، منجر شد به تاسیس وبلاگ کوچه وبلاگیها .... اما تا این جای داستان مشکلی نبود ، مشکل از اون جایی شروع شد که آقا مهدی ما ، ساز مخالف رو کوک کرد و با رفتارش مینای خوب ما رو مجبور کرد نه تنها از کوچه وبلاگیها دست بکشه که حتی وبلاگ خودش رو هم تعطیل کنه . نمی دونم این وسط من چقدر مقصرم ولی برای از دست دادن شعرهای جدید مینا و اینکه دیگه توی جمع ما نیست واقعا و از صمیم دل متاسفم و از مینای خوب ، عذرخواهی میکنم که در این فصل امتحانات و درگیری های زیادی که داره ، موجب شدم که درگیری عاطفی هم پیدا کنه و امیدوارم با کاری که کرده آقا مهدی قدرشو بدونه و شرایط مناسب برای آرامشش فراهم کنه . من از طرف تمام اهالی کوچه وبلاگیها برای هر دو شون آینده ای روشن آرزو میکنم و سعی میکنم هدفی رو که برای اون این وبلاگ را ساختیم دنبال کنم و پستهای قبلی مینا و کامنتهای خودم رو از وبلاگ مینا جمع کنم بیارم اینجا . داداش رضا پي نوشت : من از پلاك شماره ۱ كوچه ، نقل مكان كردم به پلاك ۲۱ تا هم از مينا دور بشم كه مشكل ديگه اي براش پيش نياد و هم سارا ، خواهر خوب مينا رو همسايه اش كنم در پلاك ۱ كه بتونه تنهايي اش را كمتر كند |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 4:0 توسط باغبون تنها
|
|
||
|
|
|
|
|
یه مینا بود یه داداش تو کوچه وبلاگیها کسی نبود غم رو لباش مينا
منم ، بگم از كوچه وبلاگيها؟؟؟؟ | ||