تبليغاتX
کوچه وبلاگیها
شعر گونه های باغبون تنها
گفتم  غم تو دارم

گفتا  بیا کنارم

گفتم  که راه دور است

گفتا که این چنین است

گفتم که نا ، ندارم

گفتا به سر ، بیا ، تو

گفتم دلم گرفته

گفتا دلت شکسته

گفتم تو را چه گویم

گفتا خموش ، ابله

گفتم اگر نگویم ، دل میرود ز دستم

گفتا اگر بگویی ، جان میرود ز دستت

گفتم چرا توئی ؟؟ من !!!

گفتا منم ، تو هستم !!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 14:29  توسط باغبون تنها  | 

سلام به همه شما که دیگه نمیایید سر بزنید

خوب حق دارید چون دیگه دل و دماغ آپ کردن ندارم

از م . ک عزیز متشکرم که هنوز به یاد ما هست .

آبجی نمکدونیه گلم هم ، که بختش باز شده و امیدوارم

خوشبخت بشه ، ما رو ترک کرد , پلاك 5 كوچه وبلاگيها رو خالي از

سكنه گذاشت و رفت . نمي تونم بگم خوشحالم

چون هنوز خيلي براش زود بود كه با مشكلات زندگي درگير بشه ولي

نمكيه ديگه ، يه نموره از سنش بيشتر ميفهمه و زودتر بزرگ شده

به هر حال من كه نمي تونم دلتنگيمو ، پنهون كنم . اين چند سطر رو هم

به ياد نمك زندگيه مجازيمون نوشتم :

 

رفتی و درد دل این همه دوست

تا ابد ماند به روی جان و پوست

ای نمک ای شادیه جانهای ما

ای که رفتی ناگهان از رای ما

کاش میشد خواب را پایان دهم

صبح گردد شام را پایان دهم

حیف از آن دنیای بی پروای تو

حیف از آن وادیه هوی و های تو

کاش آن کس که برایش سوختی

جمع یاران و وفاداران همه افروختی

هم دل و هم کفو و هم رایت بود

زین سپس یار وفادارت بود

تا که باشد روح ما هم در امان

از پریشان حالیه این لوطیان


از طرف داداش بصیر که خیلی بی تابی میکنه و رئیسش !!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 13:47  توسط باغبون تنها  |