|
|
|
|
|
گفتم غم تو دارم
گفتا بیا کنارم گفتم که راه دور است گفتا که این چنین است گفتم که نا ، ندارم گفتا به سر ، بیا ، تو گفتم دلم گرفته گفتا دلت شکسته گفتم تو را چه گویم گفتا خموش ، ابله گفتم اگر نگویم ، دل میرود ز دستم گفتا اگر بگویی ، جان میرود ز دستت گفتم چرا توئی ؟؟ من !!! گفتا منم ، تو هستم !!!! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 14:29 توسط باغبون تنها
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام به همه شما که دیگه نمیایید سر بزنید
خوب حق دارید چون دیگه دل و دماغ آپ کردن ندارم از م . ک عزیز متشکرم که هنوز به یاد ما هست . آبجی نمکدونیه گلم هم ، که بختش باز شده و امیدوارم خوشبخت بشه ، ما رو ترک کرد , پلاك 5 كوچه وبلاگيها رو خالي از سكنه گذاشت و رفت . نمي تونم بگم خوشحالم چون هنوز خيلي براش زود بود كه با مشكلات زندگي درگير بشه ولي نمكيه ديگه ، يه نموره از سنش بيشتر ميفهمه و زودتر بزرگ شده به هر حال من كه نمي تونم دلتنگيمو ، پنهون كنم . اين چند سطر رو هم به ياد نمك زندگيه مجازيمون نوشتم :
رفتی و درد دل این همه دوست |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 13:47 توسط باغبون تنها
|
|
||