|
|
|
|
|
مهدی زورگو
مهدی می گه داد نزن!
کمی مرا باد بزن یخ رو بریز تو لیوان شربت بخورم نوش جان دی وبهمن سر آید اسفند از در آید از ابر تیره شاید کمی باران بیاید مینا میگه:بهاره تعطیل می شه اداره ما جوونا تو کوچه می دویم شاد دوباره
مهدی جونم دوست دارم اومدن بهار رو پیشاپیش به تو و به همه دوستهای گلم تبریک می گم نوشته شده توسط مینا در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 ساعت 13:36
سلام سلام مینا جون
![]() عید اومده براتون با یه سبد پر گل با خوندن یه بلبل عید شما مبارک خوشحالیتون سه چارک !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! داداشیتم برگشته از سفر و سر گشته دلش برات تنگ شده بی تو چه بیرنگ شده حالا بازم من اینجام پیش شما عزیزام دلم میخواد بخونم بازم جوون بمونم چون که توئی عزیزم بی تو ، منم مریضم ![]() مهدی کجاست ؟ تو کوچه چی میچینه ؟ آلوچه مینا کجاست ؟ تو خونه چی چی میگه ؟ دیوونه !!!!!!!!!!!!!! ( به کی میگه دیوونه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟) دلم چه نازک شده حرفام چرا رک شده ؟؟؟ برم که بیشتر از این ذغال من کک شده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! مینا جونم سال نو مبارک ، امیدوارم سال خوب و خوش و پرباری در پیش داشته باشی ، ببخشید که دیر اومدم . به مهدی هم سلام برسون ![]() من آپم ![]() ![]() ![]() داداش رضا دوشنبه 6 فروردين1386 ساعت: 11:22
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 13:54 توسط باغبون تنها
|
|
||