|
|
|
|
|
سلام به اهالی کوچه وبلاگیها
اومدم یه سر به وب بزنم که دیدم به به چه دسته گلی به آب داده این طرحهای منورالفکریه ما ، یعنی خان داداش!!!!!!!!!!!!! چی شده ؟ دیگه میخواستید چی بشه ؟؟؟ ماجرا از اواسط بهمن ۸۵ شروع شد . من که سالهاست حس و حال معر نوشتن رو نداشتم ، با شعرگونه های مینا دوباره سر ذوق اومدم ، تقریبا همه پستهای اون رو با کامنتهای معر گونه !!!! خودم جواب میدادم . از طرفی مینا تنها کسی از لیست دوستان من بود که تکلیفش معلوم بود و برای خودش یه مهدی داشت و داره ، که موجب میشد من راحت تر از بقیه شما عزیزان براش کامنت بذارم چون رابطه ما سه طرفه بود و سایر محدودیتهایی که من با شماها دارم با اون دو تا نداشتم ، یعنی کامنتهام برای یه زوج بود ......... بگذریم ، گذشت و گذشت تا اینکه امر به جناب خان داداش مشتبه شد که این کامنتهایی که توی وبلاگ مینا میذاره ، خودش یه دیوان اشعار!!!!!! شده و به ذهنش خطور کرد که این مجموعه پستهای مینا و کامنتهای داداش رضا رو توی وبلاگ جداگونه گردآوری کنه !!!!!!!!!!!!! بقیه داستان رو هم که خودتون میدونید ، منجر شد به تاسیس وبلاگ کوچه وبلاگیها .... اما تا این جای داستان مشکلی نبود ، مشکل از اون جایی شروع شد که آقا مهدی ما ، ساز مخالف رو کوک کرد و با رفتارش مینای خوب ما رو مجبور کرد نه تنها از کوچه وبلاگیها دست بکشه که حتی وبلاگ خودش رو هم تعطیل کنه . نمی دونم این وسط من چقدر مقصرم ولی برای از دست دادن شعرهای جدید مینا و اینکه دیگه توی جمع ما نیست واقعا و از صمیم دل متاسفم و از مینای خوب ، عذرخواهی میکنم که در این فصل امتحانات و درگیری های زیادی که داره ، موجب شدم که درگیری عاطفی هم پیدا کنه و امیدوارم با کاری که کرده آقا مهدی قدرشو بدونه و شرایط مناسب برای آرامشش فراهم کنه . من از طرف تمام اهالی کوچه وبلاگیها برای هر دو شون آینده ای روشن آرزو میکنم و سعی میکنم هدفی رو که برای اون این وبلاگ را ساختیم دنبال کنم و پستهای قبلی مینا و کامنتهای خودم رو از وبلاگ مینا جمع کنم بیارم اینجا . داداش رضا پي نوشت : من از پلاك شماره ۱ كوچه ، نقل مكان كردم به پلاك ۲۱ تا هم از مينا دور بشم كه مشكل ديگه اي براش پيش نياد و هم سارا ، خواهر خوب مينا رو همسايه اش كنم در پلاك ۱ كه بتونه تنهايي اش را كمتر كند |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 4:0 توسط باغبون تنها
|
|
||