تبليغاتX
کوچه وبلاگیها - یادواره 1 مربوط به بهمن 85
شعر گونه های باغبون تنها
غریبه
 
یک روز  مینای کوچک

در راه مهد کودک

می خواند و می گشت

به خانه بر می گشت

که دید از یک ماشین

مهدی آمد به پایین 

به مینا جون گفت :((مینا!

سوار بشو تو ماشین!

ای دوست مهربانم !

شما را می رسانم!))

مینا گفتش با خنده:

((آی مهدی راننده!

زود باش برو از این جا

غریبه هستی با ما

مامان مینا تو خونه

تو گوش من می خونه:

توی ماشین مهدی

 هر گز سوار نمی شی))!

نوشته شده توسط مینا در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 ساعت 17:28 |
 
 
 
 
مینا جان سلام

مرسی از 4 تا کامنتی که گذاشتی

عزیز برادر , مامانت خوب گفته , آفرین که حرفشو گوش میدی

تو ماشین مهدی و .... نقل و نبات خیرات نمی کنند فقط :

حرفای عشقولانه

که پشتوانه نداره

اگر مینا سوار شه

پشیمونی میاره

اونوقت میگن داداشیت شاعر نیست
 
 
 داداش رضا    دوشنبه 16 بهمن1385 ساعت: 10:17
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 13:21  توسط باغبون تنها  |